7 ماهگی مبارک
عزیزکم هوررراااااااااااااا شما اول مهر وارد 7 ماهگی شدی
روزی میرسه که وارد 7 سالگی میشی و من اول مهر میبرمت مدرسه قربونت برم عزیزکم
شما داری روز به روز بزرگتر میشی و من دارم بزرگ شدنت را با چشمام میبینم.
روز اول مهر شما باید واکسن میزدی قربونت برم و مامان دوباره با گریه شما و سوزنی که تو پاهای نازت میرفت یکبار دیگه میمرد
اما خدا را 100 هزار مرتبه شکر که زیاد اذیت نشدی
مامانی فدات بشه الهی دیگه میتونی راحت بشینی اما نه مدت طولانی اما میشینی و خوشت میاد از نشستنت قربون چشمای نازت برم
مامانی قدت : 71 بود و وزنت هم: 8960
عهکس ها را میزارم تو ادامه مطلب مامانی
آرشام :"آخ جوان این وقت صبح میریم دد؟؟؟"

شما مشکوکین نکنه بازم باید بریم آمپو.......؟؟؟؟؟؟آررهههه؟؟؟؟؟؟؟

وای مامان اینکه کاری نداشت یکم دردم گرفت اما تا بابایی بغلم کرد خوب شدم

الهی مادر فدات بشه حای آمپولش را ببیند خدا را شکر رفت تا 1 سالگی

اینجا هم چقدر قشنگ نشستی رو مبل آقای من

میخوای بیای بغل مامان عزیزکم؟؟؟؟

"مامان بغلم کن دیگههههه"

وای ملوسک منو ببینید چه ناز نشسته


"یا علی کمک کن نیوفتم آبروم نره پیش مامان"

"دیدی نیوفتادم مامانی؟؟"
آره عزیزم دیدم و بهت افتخار میکنم مادری

اینم هنر مامان برای آرشام و شمع

"این چقدر روشن و نورش از کجاست"



7 ماهگی مبارک
